آذربایجان
در زمان او ز غیرت میزند بر چشم و رو
آب مصر و باد چین را خاک آذربایجان
آذربايجان، نامى پرآوازه در تاريخ ايران است. اسناد و منابع بسيار تاريخى و كهن از سنگ نبشته هاى به جا مانده گرفته تا اوستا و تورات و كتابهاى مورخان يونان باستان مانند هرودوت و گزنفون و استرابون و ديگر تاريخ نويسان و پژوهندگان، همگى بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه مردم ماد ( آذربايجان) در تبار و هويت ملى و فرهنگى و تاريخى، زبان و دين و عادات و رسوم با ديگر اقوام ايرانى يگانه اند. دركتـاب بندهش (اوستا)- اين كهن ترين سند- آمده است كه آذربايجان را در زمان زرتشت (ايرانويچ) مى گفتند و زرتشت از زادگاه خود آذربايجان يا ايرانويچ به شيوه پيامبران مهاجرت كرد و جهت ترويج دين خود به خوارزم رفت. نام ديگر آذربايجان، «آذرگشسب» بود كه از نام آتشكده مقدس آذرگشسب در شهر «شيز» يـا «تخت سليمان» گرفته شده است. از سه نام باستانى آذربايجان يعنى ايرانويچ، آذرگشسب و ماد كوچك كه بگذريم به آخرين نام ماندگار آن يعنى « آتورپاتگان» مى رسيم. ريشه نام آذربايجان يا آتورپاتگان از «آتروپاتن»، «آتروپات» و «آذرپات» يعنى پاسدار آتش است. آتروپاتن لقب هر يك از سه ساتراپ (استاندار) هخامنشى اين ايالت بود، زيرا آذربايجان جايگاه بزرگ ترين و مقدس ترين آتش ايزد افروخته به نام آذرگشسب بود كه در دوجاى معروف قرار داشت يكى در باكو و ديگرى در شيز مراغه (تخت سليمان).
استان آذربايجان شرقى با مساحتى برابر ۴۵۴۸۱ كيلومتر مربع حدود ۸/۲ درصد مساحت كل كشور را داراست و از لحاظ وسعت دربين استانهاى كشور در رتبه دهم قرار دارد. بر اساس آخرين تقسيمات كشورى اين استان داراى ۱۹ شهرستان، ۴۱ بخش، ۱۳۹ دهستان و۵۳ شهر است، كه در بين استانهاى كشور از لحاظ تعداد شهرستان در رتبه دوم واز لحاظ تعداد بخش، دهستان و شهر دررتبه چهارم قرار دارد. آذربايجان شرقى در شمال غربى ايران بين مدارات ۳۶º/۴۵′ و ۳۹º/۲۶′ عرض شمالى و نصف النهارات ۴۵º/۵′ و ۴۸º/۲۲′ طول شرقى قرار دارد. آذر بايجان شرقى در شمال درطول ۲۰۰ كيلومتر با جمهورى آذر بايجان و ۳۵كيلومتر با جمهورى ارمنستان هم مرز مى باشد كه توسط رود مرزى ارس از آنها جدا مى شود. در حال حاضر روابط همجوارى باجمهورى آذربايجان از محورهاى جلفا وخداآفرين و با ارمنستان از طريق دوزال انجام مى گيرد، كه در اين ميان محور جلفا از اهميت استراتژيك خاصى بر خورداراست. آذر بايجان شرقى در غرب وجنوب غربى خود در طول ۴۲۰ كيلومتر با آذربايجان غربى هم مرز مى باشد. وحدت قومى وفرهنگى وجغرافيايى وپيوستگى هاى اقتصادى سبب شده است كه اين استان بيشترين سهم را در همجوارى داشته باشد. اين روابط از طريق ۵ محور مرند ـ بازرگان، مرند ـ خوى، شبستر ـ سلماس، ملکان ـ مياندوآب ومحور درياچه اروميه انجام مى گيرد.
آذربايجان در گذر زمان تاريخ باستانى آذربايجان با تاريخ قوم ماد درآميخته است.قوم ماد پس از مهاجرت به ايران به تدريج قسمت هاى غربى ايران از جمله آذربايجان را تصرف كرد و در آنجا ساكن شد. بعد از تاسيس دولت ماد، سرزمين آذربايجان به ماد كوچك، درمقابل ماد بزرگ كه شامل مناطق همدان و رى و اصفهان بود، معروف شد. به عبارت ديگر ولاياتى كه در قرون اوليه اسلامى به ناحيه جبال و بعدها به عراق عجم معروف بودند ر ادر بر مى گرفت. بعد از غلبه اسكندر مقدونى بر ايران، سردارى به نام آتورپارت در آذربايجان ظهور كرد و از اشغال آنجا توسط يونانيان جلوگيرى نمود.از آن به بعد اين سرزمين به نام آتورپاتگان معروف شد، آتورپات به پادشاهى رسيد و آن ناحيه را مستقل اعلام كرد. در دوره حكومت سلوكى ها، ناحيه آتورپاتگان همچنان مستقل ماند و يونانيان و جانشينان اسكندر نتوانستندآداب و رسوم و تمدن خود را درآن محل اشاعه دهند.آذربايجان در اين زمان پناهگاه زرتشتيان و تكيه گاهى در مقابل هجوم يونانيان شد. حكومت جانشينان آتوپارت در آذربايجان در زمان اشكانيان نيز ادامه يافت و اين منطقه توانست كماكان استقلال خود را حفظ كند.سرانجام اردشير بابكان مؤسس سلسله ساسانى بر حكمرانان آذربايجان استيلا يافت و مرزبانى به حكومت آنجا گماشت. در دوره ساسانى معمولاً يكى از مرزبانان را به حكومت آذربايجان مى گماردند. از اين رو در اواخر اين دوره حكومت آذربايجان در دست خاندان «فرخ هرمزد» بود و پايتخت آن «شيز» نام داشت. پس از فتح آذربايجان به دست اعراب، قبايل مختلف عرب از بصره ،كوفه، شام و يمن براى سكونت به آنجا روى آوردند و با خريد زمين هاى وسيع، كشاورزى را گسترش دادند و افراد بومى را رعيت خود كردند و براى حفظ املاك خود حصارهايى به صورت قلعه دور آنها كشيدند. در سال ۱۹۸ ه.ق كه مامون هنوز در خراسان به سر مى برد و حسن بن سهل را به عراق فرستاده بود، عده اى از امراى عرب در آذربايجان دعوى استقلال داشتند. در اين زمان بابك خرمدين از سرداران معروف آذربايجان از ضعف خلافت استفاده كرد و قسمت هاى مهمى از شمال شرقى آذربايجان را در اختيار گرفت. پس از قيام بابك و در نبيجه مبارزات او سلطه دستگاه خلافت بر آذربايجان ضعيف شد. سلسله هاى ايرانى بعد از اسلام مانند طاهريان، صفاريان، سامانيان و غزنويان كه از شرق ايران برخاستند و حكومت هاى مستقلى تشكيل دادند، هيچ گاه نتوانستند قملرو خود را به آذربايجان برسانند.

مرکزاستان:
تبریز
شهرستانها:
آذرشهر ـ اسکو ـ اهر ـ بستانآباد ـ بناب ـ تبریز ـ جلفا ـ چاراویماق ـ سراب ـ شبسترـ عجبشیر ـ کلیبر ـ مراغه ـ مرند ـ ملکان ـ میانه ـ ورزقان ـ هریس ـ هشترود.
شهرها:
آبشاحمد ـ آذرشهر ـ اسکو ـ آقکند ـ اهر ـ ایلخچی ـ باروق ـ باسمنج ـ بخشایش ـ بستانآباد ـ بناب ـ تبریز ـ ترکمانچای ـ تسوج ـ تیکمهداش ـ جلفا ـ خاروانا ـ خامنه ـ خانمرود ـ خراجو ـ خسروشهر ـ خمارلو ـ خواجه ـ دوزدوزان ـ زرنق ـ زنوز ـ سراب - سردرود ـ سیس ـ سیهرود ـ شبستر ـ شربیان ـ شرفخانه ـ شندآباد ـ صوفیان ـ عجبشیر ـ قرهآغاج ـ کشکسرای ـکلوانق ـ کلیبر ـ کوزهکنان ـ گوگان ـ لیلان ـ مراغه ـ مرند ـ ملکان ـ ممقان ـ مهربان ـ میانه ـ نظر کهریزی ـ وایقان ـ ورزقان ـ هادیشهر ـ هریس ـ هشترود ـ هوراند ـ یامچی ـ ینگجه.
نقاط دیدنی:
ارگ علیشاه ـ آسیاب خرابه ـ بازار تبریز ـ پل خداآفرین ـ خانه مشروطیت ـ قلعه بابکــ ـ رصدخانه مراغه ـ ائل گلی ـ شهرداری تبریز ـ قلعه ضحاک ـ کلیسای سن ـاستپانوس ـ روستای کندوان ـ مسجد کبود ـ مسجد مهرآباد ـ مقبرةالشعرا ـ موزه آذربایجان ـ موزه سنجش